دیروز به وقت کمم برای امتحانات فکر کردم به اینکه من این همه درس رو نمی تونم بخوانم و خیلی نگران شدم بعد کلی فکر اشتباه دیگه آمد به ذهنم و نهایتش هم شب بهانه گیری سر شام و یک نیمچه دعوا و هم ناراحتی خودم و هم ناراحتی یک دیگه
من موقعیت خودم رو درک نمی کنم
لزومی نداره با وضعیتی که من دارم همه چیز رو کامل انجام بدم می توانم فقط قسمتی از پروژم رو انجام بدم و یا به نمره سیزده و چهارده قناعت کنم
اینجا ملت خودشون اصلا با این نمره ها مشکلی ندارند با اینکه نه مشکل زبان دارند نه هیچ چیز دیگه،کلا هم می شه گفت خیلی تیز نیستند اما عوضش راحتند می خواهند الکی مغزشان را زیادی به کار بندازند که چه شود؟ گاهی استاد سر کلاس چیزهایی را توضیح می دهد که من چون زبانم خوب نیست فکر می کنم من اشتباه فهمیدم این چیز را که توضیح نمی دهند و بعد می فهمم که نه واقعا داشته همان را برای ملت توضیح می داده است، مثل ایران نیست که مثلا اسم درس هست کوانتوم و همین تنها راهنمایی یک دانشجو ست دیگه خود دانشجوی بد بخت باید همه چیز رو در مورد کوانتوم بدونه، با این حال من ایران رو دوست دارم و اینجا رو جای خودم نمی دونم هیچ آرزویی هم برای اینجا موندن ندارم،
آره من همیشه می خوام یک چیزی رو تا آخرش داشته باشم
همین است که خیلی وقتها موجب اضطرابم می شود و یا موجب دست برنداشتن از یک وضعیت یا فکر یا رفتار اشتباه چون یا درست داریم یا غلط وقتی من غلطش را دارم یعنی نمیتوانم درستش را داشته باشم،
اگر یک اشتباهی بکنم انگار همه چیز به آخر می رسد، حالا الان خیلی زودتر می توانم خودم را ببخشم و اشتباه را فراموش کنم، واقعا پیشرفتم خوب بوده،
یاد شازده کوچولو افتادم که هر روز آتشفشانهایش را تمیز می کرد، این یعنی درست، تفکر صفر و یکی می گوید آتشفشان را یکبار تمیز کردی باید همیشه تمیز بماند، اشتباه را یکبار درست کردی دیگر نباید تکرار شود، اگر تکرار شد یعنی تو دیگر نمی توانی از آن اشتباه دست برداری
اما زندگی این است که آتشفشانهایش مدام احتیاج به تمیز کردن دارد و خود آدم هم مدام احتیاج به اصلاح تفکرات احتیاج به اعتماد به نفس و از این جور چیزها
در مورد امتحانات و یا هر چیزی هم اگر من آدم فوق العاده ای نباشم باز هم خوبم اگر من درسهایم را نصفه یاد بگیرم یا اگر آنچه را که باید بفهمم نصفه بفهمم یا اگر آن چیزی را که درست تشخیص می دهم کامل انجامش ندهم باز هم مشکلی نیست و این مساله از میزان محترم بودن من نمی کاهد، این مساله باعث نمی شود من آدم خوبی نباشم
می خواهم تنهای تنهای درس بخوانم
تنهای تنها زندگی کنم
تنهای تنها به آفتاب بنگرم
تنهای تنها با تمامی دنیا روبرو شوم
این خودخواهی است؟ نه نیست هر چند که در ذهن من این خودخواهی تلقی می شد اینکه برای خودت وقت بگذاری و خودت را دوست بداری اما حالا می دانم که این طور نیست و بالاخره یاد خواهم گرفت که تنها باشم
تنهای تنهای تنها حتی وقتی در کنا همه هستم حتی وقتی با نزدیکترین کسم هستم