تبليغاتX
دست نوشته

دست نوشته

آخر چرا این راه اینقدر سخت است؟

همه یاد گرفتن ها مثل هم هستند

اول ترس احساس ناتوانی احساس نتوانستن

بعد کم کم متوجه می شوی تازه در حد تشخیص آن چیز از بقیه چیزها بعد سینه خیز بعد چهار دست و پا بعد که به آن چیزی که می خواهی میرسی یعنی ایستادن روی دو پا هی میخوری زمین بعد باید دستت را بگیری به دیواری×جایی بعد که راه افتادی همه اش به تو می خندند چون گاهی واقعا مسخره راه می روی  

همه اینها وقتی بچه ای و هزار و یک نفر قربان صدقه ات می روند اتفاق می افتد اما در بزرگسالی شجاعت می خواهد در تمام مراحل افکار منفی خودت عدم آگاهی از مراحل یادگیری و آدم های نفهمی که مسخره ات کنند تحقیرت کنند و به تو می خندند هم هستند

شجاعت می خواهد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/27ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

I don't have farsi fonts, and the farsi fonts of blogfa is not complete so i will write in english, though writing in farsi is something else.

I feel disappointed, now i'm writing exactly for the reason i have defined this weblog

i don't know, i'm tired and even don't want to solve the problem, i want just to nagg and  be very moody,

what can i do when i can't see where i am? how can i put the things in order when there is no light to see where and what are the disorders?f

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/20ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

من یک کشفی کرده بودم که خودم خیلی خوشم آمده بود اما به هر کس که می گفتم در کمال بی احساسی و یعنی اینکه چیزی نیست به من نگاه می کرد، مدت هاست که دیگه به کسی نگفتمش برای خودم هم از رونق نو بودن افتاد این کشف یعنی دیگه به اندازه کافی روش فکر کردم،

حالا اون چی بود؟

خدا یعنی چه؟

بعضی ها می گویند یعنی خود به خود آ و یعنی خدا به آفریننده نیاز ندارد

اما از نظر من این خیلی بی مزه است و هیچ کمکی به فهم قضیه نمی کند

کشف من اینه:

خدا = خود آ

یعنی هر بار که خدا رو صدا می کنیم داریم به خودمون می گیم : ای خود بیا، ای خویشتن بیا

خدایا خدایا چیزی نیست جز صدا کردن خویشتن خودمان

این طوریه که من عرف نفسه فقد عرف ربه

البته تمام اینها رو کسی می فهمه که بفهمه که گم شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/11ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

تا حالا چند معنا برای مریم شنیده ام اما آنی که از همه بیشتر دوستش دارم این است:

عصیان کنند در برابر هر چیز جز خدا

 

خیلی زیباست

از این قسمت اولش بخصوص خیلی خوش میاد:

عصیان کننده در برابر هر چیز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/11ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

امروز عاشورا بود، خیلی ها هستند که حال و حوصله این حرف ها را ندارند

ولی من امام حسین رو دوست دارم به نظرم مصمم است یعنی همون چیزی که من خیلی لازمش دارم

یک قائم ، یک آدم ایستاده، یک انسان مستقل که بر چیزی جز خودش متکی نیست و همین استقلال راه خدا را باز می کند،

او آرامش کرده، اضافات را حذف کرده و درونش به اندازه کافی خلوت و ساکت است که صدای خدا را می شنود،

خدایا خدایا نه می توانم از تمام این ها بگذرم نه می توانم بدستشان بیاورم

خدایا خیلی ناتوان ترم از آنکه برسم و خیلی نیازمند تر از آنکه بنشینم و نیایم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/10ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

درد تو از خود تو و

درمان هم از خود توست

آیا گمان کرده ای که جسم کوچکی هستی؟

و حال آنکه که کتاب بزرگ آفرینش در توست،

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/03ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط مریم  |