همه یاد گرفتن ها مثل هم هستند
اول ترس احساس ناتوانی احساس نتوانستن
بعد کم کم متوجه می شوی تازه در حد تشخیص آن چیز از بقیه چیزها بعد سینه خیز بعد چهار دست و پا بعد که به آن چیزی که می خواهی میرسی یعنی ایستادن روی دو پا هی میخوری زمین بعد باید دستت را بگیری به دیواری×جایی بعد که راه افتادی همه اش به تو می خندند چون گاهی واقعا مسخره راه می روی
همه اینها وقتی بچه ای و هزار و یک نفر قربان صدقه ات می روند اتفاق می افتد اما در بزرگسالی شجاعت می خواهد در تمام مراحل افکار منفی خودت عدم آگاهی از مراحل یادگیری و آدم های نفهمی که مسخره ات کنند تحقیرت کنند و به تو می خندند هم هستند
شجاعت می خواهد
ادامه مطلب
