از اینجا به آنجا
همه کرانه ها را نگاه کردم
همه جا را گشتم
نیافتم
بیشتر گشتم تندتر دویدم دقیقتر نگاه کردم
گم تر و گم تر شدم
دورتر و دورتر
درمانده تر و درمانده تر
حالا سعی می کنم ندوم نگردم بنشینم همین جا و می دانم که همین جاست
از اینجا به آنجا
همه کرانه ها را نگاه کردم
همه جا را گشتم
نیافتم
بیشتر گشتم تندتر دویدم دقیقتر نگاه کردم
گم تر و گم تر شدم
دورتر و دورتر
درمانده تر و درمانده تر
حالا سعی می کنم ندوم نگردم بنشینم همین جا و می دانم که همین جاست
دلم یک ذره شده برای وطنم
برای بوی خاکش
برای دیوارهای کاه گلی کرم قهوه ای شهرستان بابا که وقتی در سینه آبی آسمان می نشینند من دیگر هیچ از این زندگی نمی خواهم : مرا کفایت می کنند
دلم تنگ شده برای راه رفتن در خاطرات کودکی برای آفتاب سوزان برای چهره های خسته و ساده
برای خانه هایی فرش شده که جای بسیار دارد برای دراز کشیدن روی زمین برای آفتاب افتاده روی فرش های قرمز
دلم تنگ شده برای خانه
از قلبم تا نیمه بدنم سنگین می شود از این دلتنگی
وطنم مردمم خانواده ام اتوبوس های شلوغ و بی نظمم توچالم میدان انقلابم که هیچ وقت دوستت نداشتم دلم برایتان تنگ شده
دوستتان دارم