تبليغاتX
دست نوشته

دست نوشته

اولین بار که عکس هایی از شرکت گوگل رو دیدم خیلی از این شرکت خوشم آمد

واقعا با مدیرش موافقم و روش کارش رو قبول دارم

این هم وصف کوتاهی از گوگل:

زماني که سر آشپز معروف گوگل ، چارلي آيرز ، معروف به شف چارلي، در سال ۱۹۹۹ در گوگل استخدام شد کارمند شماره ۴۰ بود و تنها براي کمتر از ۵۰ گوگلر غذا مي پخت اما در ماه مه ۲۰۰۵ که گوگل را - بمنظور تاسيس تعدادي رستوران زنجيره اي ارگانيک و با سرمايه و کمک مالي ميليون دلاري ساير کارمندان گوگل - ترک مي کرد براي بيش از ۱۵۰۰ نفر غذا سرو مي کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/25ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

 

من فعلا  فرانسه را تجربه می کنم، از نظر فضای فیزیکی شمال فرانسه از جنوب  سردتر و بیتشر وقت ها آسمان ابری است، ولی روزهایی که هوا آفتابی می شود و آسمان پر می شود از تکه های ابر آسمان واقعا زیبایی دارد، کلا احساس من این است که آسمان اینجا از آسمان تهران پایین تر است و همین مساله باعث می شود روزهای ابری بسیار غم انگیز باشد و روزهای آفتابی که آسمان پر از تکه های ابر است بسیار زیبا،

همه جا سبز است حتی در زمستان چمن ها از بین نمی روند، مثل شمال ایران است

از میان اکثر شهرها رودخانه ای نسبتا بزرگ عبور می کند، بر خلاف رودخانه های ایران که اکثرا پر خروش هستند رودخانه های اینجا بسیار آرامند

تقریبا همه جای فرانسه  مسکونی است و این هم به علت همان سر سبزی و در دسترس بودن آب در همه جاست، به همین دلیل با وجود مساحت کوچکش نسبت به ایران جمعیتی تقریبا برابر با ایران دارد

می توانم بگویم که اینجا خیلی شبیه کارتون هاست،

ابرها، چمن ها، درخت ها ، سگ هایی مثل هر دو  سگ کارتون بل و سپاستیان خیابان ها و کوچه ها طرز لباس پوشیدن ها  و هزار تا چیز دیگر، یعنی کارتون اصلا یک دنیای خیالی نیست خیلی چیزهاش واقعی هستند و شبیه زندگی روزمره

 خودتان  را یک بار بگذارید جای بچه های اروپایی که دنیای شیرین رو یاها و کارتونها که همراه با خیال پردازی های کودکانه است با زندگی واقعی و روزمره آنها تناسب خیلی زیادی دارد، یعنی کارتون را برای آنها ساخته اند، شاید بشود گفت کارتون دنیای واقعی از نظر بچه ها است

و حالا یک بار هم خودتان را  بگذارید  جای بچه های ما کارتون یک دنیای خیالی و دروغ بیش نیست که برای سرگرمی است، هیچ چیزش را نمی شود در زندگی واقعی پیدا کرد، خیابان های ما یک شکل دیگر هستند، روستاهای ما، مرتع های ما، آسمان ما، رودخانه  ها و کوه های ما، لباس پوشیدن آدمها، مدل خانه ها و هزار تا چیز دیگر

می توانید تصور کنید که بچه های این ها چه حس بهتری دارند؟ از نظر من این باعث می شود که آنها حس توانایی بکنند، حس امکان به وقوع پیوستن تخیلات و رویاها

ولی دنیای لذت های شیرین کودکی ما و بچه های ما، کارتون هایی که این قدر دوستشان داشتیم و دارند، هیچ تناسبی با  زندگی واقعی ما نداشت و ندارد<

این یکی از اولین تفاوت های ما و این ها بود که حسش کردم

  کارتون می تواند به بچه های اینها حس قدرت بدهد توجه آنها را به اطرافشان بیشتر کند آنها را با محیطشان آشناتر و مانوس تر کند و در نهایت به آنها این حس را بدهد که دنیای بیرون در اختیار آنهاست ولی برای بچه های ما دنیای کاذبی است که ساخته و پرداخته ذهن است و نمی تواند حقیقت داشته باشد و نهایتا شاید بتوان گفت که آنها را از واقعیت دور می کند 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/20ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

سلام

به کسانی که علاقمند به سکوت هستند و اهمیت آن را متوجه شده اند خواندن لینک زیر را پیشنهاد می کنم

http://babybombers.blogfa.com/post-29.aspx

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/18ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

اولین بار سال ها پیش تو را در خواب دیدم

صدایی چیزی می گوید شبیه دیوانه

ولی ایمان چیزی نیست که دست بردارد

اگر تو را نیافتم

تا قیامت تو را خواهم برد و پیش  از آنکه از خدا بپرسمت نه به بهشت می روم و نه به جهنم

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

من چگونه زندگی می کنم؟

چگونه روزگار می گذرانم؟

این نا آگاهی و ابهام چیست که در من به عادتی بدل شده که به سختی می توانم خود را بی آن تصور کنم

تو چگونه روزگار می گذرانی؟

وقتی نگاه میکنم، کتاب می خوانم، درس می خوانم، ارتباط برقرار می کنم

چیزی در من نیمی از واقعیتی را که در هر لحظه از زندگی ام با آن روبرو می شوم نادیده میگیرد

چیزی در من نا آگاهی را به آگاهی ترجیح می دهد و میبینم به وضوح که چشمانش را از روی واقعیت بر میدارد و با چشمانی بسته با زندگی مواجه می شود

خود را به کوری می زنم

آه اما چرا

حال می فهمم به خوبی که غار افلاطون چیست و چقدر دلم افلاطون را می خواهد که کمی درباره مشکلم با او حرف بزنم

مطمئنم که می فهمد چه می گویم

خود را گرفتار در میان باورها، عادت هایی که تا چندی پیش نمی دانستم که عادت های خاص من هستند  و آنها را حالت طبیعی زندگی هر انسانی می دانستم ، یافته ام

خود را سخت گرفتار در تار خود تنیده باورها و تفکرات  یافته ام

اما من چگونه به اینجا آمدم؟

 

 

آه خدایا خداوندا از گوهر انسانی اگر ذره ای در من نهاده ای بگذار از آن سودی ببرم

من که این گونه نا آگاهانه میزیم چگونه خواهم مرد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/06ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط مریم  |