تبليغاتX
دست نوشته

دست نوشته

این نوشته ادامه قصه زیر است

 http://maryam1979.blogfa.com/post-33.aspx 

لاک پشت یادش اومد که وقتی خیلی کوچولو بود قورباغه ها هم اندازه خودش بودند و همیشه به خاطر اینکه با یک پرش می تونند مسافتی که اون در چند دقیقه می ره طی کنند بهش فخر می فروختند، ولی حالا که بزرگ شده بود قورباغه ها اندازه یکی از پاهای اون هم نمی شدند

یادش اومد که وقتی کوچیک بود جوی آب براش خیلی بزرگ بود و باید برای رفتن از این طرف به اون طرفش شنا می کرد ولی حالا که بزرگ شده بود وقتی می رفت توی جوی آب در یک لحظه می تونست دو طرف جوی آب رو با بدنش لمس کنه

آره لاک پشت فکر کرد و فکر کرد

دید که هر چی بزرگتر شده قیافه دشت، حیوانات و حشرات توی دشت براش یک جور دیگه شدند.

پس شاید اینکه اون آروم حرکت می کنه هم فقط یک چیز موقتی باشه، شاید حرف قورباغه ها مثل اون وقتا هیچ اهمیتی نداشته باشه

یک روز صبح لاک پشت از اولین اشعه خورشید که از پشت کوه زد بیرون تا وقتی کاملا از پشت کوه بیاد بیرون خورشید رو نگاه کرد

دید که خورشید خیلی زیبا  است و همیشه همین طور بوده، همیشه گرم همیشه مهربون همیشه به همین بزرگی

لاک پشت به خورشید نگاه کرد و تصمیمش رو گرفت

تصمیم گرفت که برای همیشه قورباغه ها، مورچه ها، کرم ها، برکه آب، سبزه ها و همه چیز دشت رو رها کنه و بره.

او برای همیشه رفت. رفت به سمت خورشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/29ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

دوره لیسانس در فرانسه سه سال است،

دوره فوق لیسانس شامل دو سال با مدارک جداگانه است،

به این صورت که بعد از یک سال شما باز می توانید برای سال دوم فوق لیسانس میان رشته های موجود انتخاب کنید

برای مثال رشته فیزیک بنیادی برای سال اول فوق لیسانس سه انتخاب

فیزیک کاربردی

اخترشناسی و

فیزیک بنیادی

ممکن است و برای سال دوم باز شاخه هایی وجود دارد که می توان از میان آنها انتخاب کرد.

به این ترتیب شما رشته تحصیلی خود را در هر مرحله تخصصی تر و دقیق تر می کنید.

در تمام این مدت دانشجو به تدریج برای کار علمی آماده می شود.

سال اول فوق لیسانس شامل یک دوره دو ماهه کار آموزی است که در نهایت با یک گزارش کار و یک ارائه ۱۰ دقیقه ای به پایان می رسد.

سال دوم شامل یک دوره ۴ ماهه کارآموزی است که معمولا موضوعی است که در دوره دکترا هم توسط دانشجو دنبال می شود.

این کارآموزی ها کار بر روی موضوعات تکراری نیستند و واقعا تحقیق و کار علمی به شمار می روند هر چند که گاه خیلی کوچک و محدود هستند.

هر ساله دانشجویان دکترا و اساتید موضوعاتی را بر حسب نیاز خود به عنوان کارآموزی تعریف می کنند و به دانشکده ارائه می کنند و دانشجویان از میان آنها کارآموزی مورد نظر خود را انتخاب می کنند. گاه هم خود دانشجو با استاد برای انجام تحقیق خاصی به توافق می رسد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/29ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

هر چه بیشتر با جو علمی اینجا آشنا می شوم علت پیشرفت علمی این جامعه برایم روشن تر می شود.

این طور نیست که اینجا پر از آدم های باهوش باشد که به چشم به هم زدنی مسائل را حل می کنند، یا بدون نیاز به آموزش دقیق می توانند از عهده حل مسائل برآیند. این طور نیست که مسآله ها را سریع حل می کنند و از آزمایشهایشان سریع جواب می گیرند. یا از یک آزمایش در مدت کوتاه هزار و یک نتیجه جدید بدست می آورند.

شاید برای خیلی ها - مثل خود من- پیشرفت علمی معنای مبهمی دارد، و وقتی صحبت از کشورهای جلودار از نظر علمی می شود، فکر کنند که چه ساز و کارهای پیچیده ای در کار است.

اما بر خلاف تصور مسآله خیلی خیلی ساده است. این ها به پیشرفت علمی و جایگاه علمی خیلی ساده تر از ما نگاه می کنند. علت عقب ماندگی و خمودی علمی ما به نظر من پیش از هر چیز نگاه پیچیده ما به مسائل است. نگاهی که زندگی را سخت می کند.

اگر برای شما بگویم که این فرهنگ علمی شامل چگونه رفتارهایی می شود موضوع روشن تر می شود. چند تایی از خصوصیاتی بارزی که توجه مرا جلب کرده اند و در میان اکثر دانشجویان و استادها دیده می شوند از این قرار هستند:

· یادگیری مرحله به مرحله و وقت گذاشتن کافی برای هر موضوعی که قرار است آموزش داده شود. موضوعات پیش پا افتاده ای که ارزش توضیح نداشته باشند بسیار کم هستند.

· شرح کامل و روشن تکالیف، برای مثال اگر کار با کامپیوتر باشد پیش از کار استاد حتی توضیح می دهد که شما باید این دستورات را تایپ کنید و در نهایت این شکل را ببینید.

· در آزمایشگاه کارهایی که باید انجام شود کاملا روشن است و معمولا کسانی هم هستند که توضیح بدهند که باید چه کاری انجام دهیم.

· آن چیزی که مهم است تحلیل نتایج است، که حتی در این قسمت هم اگر از استاد سوال کنید کمک زیادی می کند ولی به طور عمومی و برای همه توضیح نمی دهد.

· عجله نداشتن در حل مسائل، در گرفتن نتایج و به طور خلاصه پیشرفت کردن

· اگر استاد پروژه ای برای شما تعریف کند آن قدر موضوع را کوچک و در نتیجه روشن می کند که کاملا برای استاد مشخص است که شما چه خط سیری را باید طی کنید و نهایتا به چه سوالی باید پاسخ بدهید. به همین خاطر به طرز بسیار خوبی شما را راهنمایی می کند.

· اساتید اغلب اوقات در دسترس هستند، چه از طریق ایمیل و چه محل کار.

به طور خلاصه اینجا به آرامی و همگی با هم قصد پیشرفت دارند و پیشرفت علمی را برای پز دادن و فخر فروشی نمی خواهند.

البته بدون شک همه ای طور نیستند اما فرهنگ عمومی و رفتار اکثریت این طور است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/18ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

برگهای خفته در باران

                                           زرد و قرمز

                                                                     روی خاک

برگ و باد

                     رقص و چرخش های شاد

                                                                     بوی خاک

مریم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/17ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

دو سال پیش ژنرال پرویز مشرف که با کودتای نظامی در سال ۱۹۹۹ در پاکستان به قدرت رسید، در دانشگاه کلمبیا سخنرانی داشت ـ  مراسمی مشابه مراسم احمدی نژآد ـ و در این مراسم رئیس دانشگاه کلمبیا در وصف ایشان گفتند

[a leader of global importance [whose

contribution to ... the international fight against terror remain remarkable

این در حالی است چند ماه پیش سی ان ان یک برنامه ای درباره بن لادن داشت و پاکستان رو هم جزو کشورهایی معرفی می کرد که به القاعده کمک می کنند،

و البته در اینکه پرویز مشرف یک دیکتاتور نظامی است هم که شکی نیست،

دیشب شبکه بین المللی الجزیره تجمعی رو از پاکستان نشان می داد که در آن مردم خواستار دمکراسی بودند

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/07ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

 می خوام فریاد بزنم، می خوام تمام سختی ها و لحظات تلخ تا اینجای زندگیم رو یکجا فریاد بزنم،

احساس می کنم اراده ام هیچ فایده ای نداره،

از دست خدا عصبانی  ام ،

از اینکه انگار اصلا براش مهم نیست که چه بلایی داره سر آدم میاد

خودش هیچ وقتی احساسات بد رو تجربه نکرده، هیچ وقتی ناتوانی رو تجربه نکرده

چطور کسی که نهایت توانایی و شادی و وضوح هست می تونه حال من بدبخت رو درک کنه

خیلی از دستت عصبانی ام خدایا

من به تو احتیاج دارم اما تو اصلا عین خیالت نیست

من این همه دنبالت می گردم اما تو حتی یک ذره هم موضوع رو روشن نمی کنی

خدایا، خدایی که در لحظات سخت به دادم نمی رسه

خدایی که حسش نمی کنم

خدایی که نمیبینمش

خدایی که جوابم رو نمی ده

 به چه دردم میخوره؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/07ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

http://www.foto.ir/Gallery/ShowImage.aspx?ID=42195

باز،

                                      بوی زمستان

درختانِ برهنه

                                     در آبی آسمان

دشت،

دل سپرده به برف سپید

واااای

 همه جا نشسته این رنگ سفید

 آفتاب،

                    خسته

                                       ولی گرم و مهربان

                                                                    بوسه می زند به خاک

                                                                                                           از کنار آسمان

من

            نشسته در کنار بید

ساقه اش قطور

                                     ولی قدش نه چندان بلند

                                                                         رسته سالیان پیش

                                                                                                              در کنار شیب

دست برده در بغل

                        رفته ام به خود فرو

تکیه ام به بید

                    ولی تمام  دشت

                                                    از آن من است

                                                                           به برکت یک نگاه چشم

سکوت و

                  سوز و

                                    سپید و

                                                        سیلیِ سرما

چه لذت عمیقی است

                                     بودن،

                                                                    تنهایِ تنها

 

مریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

رفتار آقای بولینگر ، رئیس دانشگاه کلمبیا، به نظر من نمونه روشنی از نگاه غربی ها به ما جهان سومی ها بود. جدای از اینکه درباره احمدی نژاد چه نظری وجود داره به هر حال اون رئیس جمهور یک مملکت هست و هر توهین بین المللی به او توهین به ایران حساب می شه.

آقای بولینگر در حالی که احمدی نژاد فقط چند متر اون طرفتر نشسته بود بهش گفت:" شما تمام علائم یک دیکتاتور کوچک و بی رحم را دارید" و در ادامه در مورد وضعیت زنان، همجنس گرایان و دانشجویان از او سوال کرد. این درحالی بود که کلی هم به خاطر وجود بحث و گفتگوی آزاد در دانشگاهش و در آمریکا مفتخر بود و به احمدی نژاد گفت امیدوارم در ایران هم این طوری باشه مثل الان که شما اینجا نشتید و ما بحث و گفتگوی آزاد داریم!!!!!!!

Mr. President, you exhibit all the signs of a petty and cruel dictator, and so I ask you, and so I ask you, why have women, members of the Baha’i faith, homosexuals and so many of our academic colleagues become targets of persecution in your country?”

و انگار که  از بی کلاسی احمدی نژاد خیلی حرصش گرفته باشه (و البته درجواب این حرف گذشته که هولوکاست افسانه ای ساختگی است) گفت:"شما به طرز عصبانی کننده ای بی شرم و در کمال تعجب بی سواد هستید"

brazenly provocative or astonishingly uneducated

او بعد از گفتن این نکته که خیلی ها مخالف صحبت احمدی نژاد در دانشگاه بودند گفت که به هر حال این یک تجربه هست و شنیدن سخنان به معنای نادیده گرفتن خطرات پنهان در آنها نیست (توجه دارین که احمدی نژاد چند قدم اون طرفتر نشسته و  هنوز یک کلمه هم حرف نزده) و این ایده گفتگوی آزاد که آمریکا برای سالیان سال با آن شناخته شده یکی از جنبه هاش این هست که بتوانی دشمنت را بشناسی و و از نظر احساسی و ذهنی آمادگی روبرو شدن با افکار شیطانی رو داشته باشی

It is consistent with the idea
that one should know thine enemies, to have the intellectual and emotional courage to confront the mind of evil and to prepare ourselves to act with the right temperament.

می توانید متن کامل سخنرانی آقای بولینگر را در اینجا بخوانید:

http://blogthefifth.blogspot.com/2007/09/columbia-university-president-lee-c.html

البته احمدی نژاد هم اولش رو خوب شروع کرد و گفت که حرف های شما توهین به شعور جمع هست ما هم از شما دعوت می کنیم ولی دانشجویان و اساتید ما خودشون می توانند قضاوت کنند و احتیاجی ندارند که قبلش ما بهشون بگیم که این آدمی که می خواد صحبت کنه چطوریه (نقل به مضمون)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/04ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط مریم  |