پرده دوم: امروز صبح تلویزیون برنامه ای نشان میداد از کلیساهایی که جدیدا رواج پیدا کرده اند. بر خلاف کلیساهای دیگر بسیار شلوغ بود. نه از مجسمه و شمع های غول پیکر خبری بود و نه از شیشه های رنگی بلند و نه از نیمکت های مخصوص کلیسا. یک سالن معمولی با صندلی های معمولی و یک سن برای اجرای برنامه. کشیشها کت و شلوار پوشیده بودند، مثل بقیه. سرود و موسیقی امروزی و شاد ، برخلاف موسیقی سنتی کلیساها که یکنواخت و تنها با پیانو است، به صورت زنده اجرا می شد، مردم می رقصیدند و دعا می خواندند.
گوهری در دست داشتم عالمتاب
پرتوش نور عشق بود و درخششش پر ز برق شادی
خامی بودم گنجینه به دست
بصیرتم کور بود و نور نمی دیدم
گوهر بدل و کدر دیدم تراشیده شده به دست مردم
گوهرم شفاف اما نتراشیده بود و ناموزون
به خیال آنکه سنگی بی ارزش است رها کردم و رفتم
حال اما
در این دشت پر از سنگ به دنبال گوهر خویش پریشان حالم.
داشتم تقویمهای دو سه سال اخیر رو ورق می زدم سه تا جمله قشنگ توشون پیدا کردم:
دکتر حسابی (نقل به مضمون): در سختی ها نباید دست از تلاش کشید باید ادامه داد تا سختی ها بگذرد و نتیجه کارها مشخص شود.
کتاب "تشبه به مسیح" ترجمه سایه میثمی: مردانه نبرد کن زیرا عادتی بر عادت دیگر غالب می آید.
امام علی: اگر آن که می خواهی نیستی، نگاه نکن که چه کسی هست(از آنچه که هستی باک نداشته باش).
زمان در گذر و عمر رو به پایان.
آیا پاسخ سوال هایم را یافته ام؟
خیلی کم، خیلی کمتر از آنکه بتوانم بگویم آری.
تو چگونه نوری هستی که بر تاریکی ذهنم نمی تابی؟
آیا دنیای مبهم درونم از ابهام خارج شده است؟ آیا خود را شناخته ام؟
خیلی کمتر از آنکه حتی سری به علامت مثبت تکان دهم.
ولی نومید کی توان بود
به آرامی، اما سر از خاک بیرون خواهد کرد،
اگر زمین به راهش ادامه دهد خورشید چاره ای جز طلوع ندارد.
پی نوشت: به خوندنش می ارزه
چیزی که توجهم را به طور خاص جلب کرده ،استفاده از کلمات و عبارات قابل فهم و ساده برای بیان موضوعات علمی و یا روزمره است.
بر عکس ایران که معمولا استفاده از کلمات عجیب تر و نا آشنا تر نشان از فهم و درک طرف مقابل دارد. حتی در مقاله ها، کتاب ها و نوشته های روزنامه ای هم نثر خیلی ساده پسندیده نیست. چیزی که از آن به عنوان "غیر ادبی" یا " غیر علمی" یاد می شود. نمی دانم دلم بسوزد یا عصبانی باشم.
در جامعه ما سادگی نشان کم اطلاعی است. قابل فهم صحبت کردن نشان افکار پیش پا افتاده و پیچیده نبودن نشان ساده لوحی است. چه اشتباهات بزرگی. اشتباهاتی که باعث می شود که اگر کسی دو کلمه یاد گرفت احساس دانشمند بودن بکند. اشتباهی که تعریف وارونه ای از دانایی، علم و فرهیختگی ارائه می دهد. اشتباهی که باعث می شود فضل و دانش و شخصیت برای مردم عادی غیر قابل دسترس به نظر بیاید. اگر کسی به این هنرها آراسته شود آن قدر از مردم عادی فاصله می گیرد که همه با یک احترام غیر معقول با او برخورد کنند و در برابر او احساس ناتوانی و کم بودن کنند.
ادامه مطلب
همیشه یا خودکار بیک ها جوهرشون خشک شده بودند و نمی نوشتند، یا وسطش خودکارم با مال یکی دیگه عوض می شد یا قبل از اینکه تموم بشه گم میشد.
همیشه هم یا تهش گم می شد یا سرش![]()
تصمیم گرفتم یک دفعه هم که شده امتحان کنم ببینم اصولا خودکار بیک تموم می شه یا نه.
و دیم بعله، اگر بهش وفادار بمونید تموم می شه،
اینم خودکاری که در عرض سه ماه زحمت مداوم بالاخره دیروز نفس های آخر رو کشید، دیگه اگر از سنگ صدا در بیاد از این خودکار جوهر در نمیاد.

