تبليغاتX
دست نوشته

دست نوشته

هر چه که بیشتر از بودنم می گذرد زندگی برایم معنای عمیق تری پیدا می کند. معنایی که به راحتی و با تلخی ها از بین نمی رود. بیدی نیست که بادها آن را بلرزاند.

فکر می کنم هر چه معنای زندگی  برایم عمیق تر می شود زبانم مزه زندگی را بهتر حس می کند.

رسیدن به این درک که زندگی معنایی عمیق دارد که به آرامی خود را آشکار می کند برایم شیرین است.

گاه این معنا آن قدر روشن است و خوشبختی و سعادت آن قدر آسان گیر که می توانم آن را در هر جایی و در هر کسی ببینم.

همین که چیزی از زندگی برخوردار است کفایت می کند برای همه چیزش. چه اهمیتی دارد کجا، چگونه و در چه حال؟

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/30ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

۱.

در خیابان راه می روم.

در پیاده رو چاله عمیقی است.

من می افتم

گم شده و بی پناهم

تقصیر من نیست.

انگار تا ابد طول می کشد تا راهی به بیرون بیابم.

۲.

من در همان خیابان راه می روم.

در پیاده رو چاله عمیقی است.

وانمود می کنم آن را ندیده ام

دوباره در آن می افتم

باورم نمی شود دوباره در همان چاه هستم.

ولی تقصیر من نیست.

هنوز هم خیلی طول می کشد تا بیرون بیایم.

۳.

من در همان خیابان راه می روم.

در پیاده رو چاله عمیقی است.

آن را می بینم

باز هم در آن می افتم ... این کار عادت شده است.

چشمانم باز هستند،

    می دانم کجا هستم،

               تقصیر خودم است.

فورا بیرون می آیم.

۴.

من در همان خیابان راه می روم،

در پیاده رو چاله عمیقی است.

آن را دور می زنم.

۵.

در خیابان دیگری راه می روم.

 

نوشته : Portia Nelson

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/23ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

سلام

این روزها سرم شلوغه. بالاخره بعد از کلی فیزیک خوندن دارم از چیزهایی که خوندم استفاده میکنم و فیزیک داره برام معنی پیدا می کنه.

کارمون شبیه سازی کامپیوتریه . یعنی طبق نظریه یک برنامه می نویسیم و بعد برنامه رو اجرا می کنیم و مثلا طول عمر یک مولکول رو با یک انرژی خاص بدست میاریم. فکر نکنید آسونه ها، استادم موهاش رو سفید کرده توی این کار و کل این چهار ماه کارآموزیه من برای پیدا کردن چند ده تایی از این طول عمر ها برای یک پتانسیل خاصه. تازه قبلا یک تز کامل روی این موضوع کار شده و من باید همون طول عمرها رو با تغییر شرایط کوچیکی توی مسأله بدست بیارم. از طرفی یک همچین قصه ای هم توی آزمایشگاه ها وجود داره. اونجا هم یک سری استاد هستند، یک سری دانشجوی کارآموز و اونها نتایجی رو از دنیای واقعی بدست میارن. مثلا یک سری طول عمر پیدا می کنند و می دن به ما. ما نتایج خودمون رو با نتایج اونا مقایسه می کنیم. این قسمتش خیلی جالبه چون به ما می گه که نظریه چقدر درسته و گاهی وقتا یک چیزهایی توی نظریه هست که توی نتایج آزمایش نیست یا برعکس که کلی ذهن همه رو مشغول می کنه. در واقع آزمایشگر یک سری نتایجی بدست میاره که دقیقا نمی دونه چی به چیه - البته چون اونم با نظریه آشناست تا حدودی حدس می زنه بعد ما بهش می گیم که بابا جون من ببین این انرژِی مربوط به سطح پنجم از دومین پتانسیل ممکن برای این مولکول هست و به این علت این طول عمر زیاد یا کم رو داره. در واقع ما و اونا با هم می تونیم راه رو پیدا کنیم. اونا مثل پا هستند که جلو می ره و ما مثل چشم هستیم که می گیم کجا برو چه جوری برو و حالا داری چی می بینی. یا می تونید فکر کنید که اونا مثل یک گردشگر و ما مثل نقشه اون گردشگر. هر جور مایلید.

امروزم ما توی نتایج یک چیزی پیدا کردیم که استادم تعجب کرد. هی می گفت من اینو نمی فهمم - این شکلکه که موهاشو میکنه کجاست ؟ ـ اتفاقا استادم مو نداره. فکرکنم زیاد با این موارد برخورد کرده و همه موهاش رو کنده. منم خیلی دوست دارم به اینجاهاش برسه که هیچی نمی فهمیم. این طوری منم می تونم با اعتماد به نفس روی موضوع فکر کنم و برای خودم نظریه پردازی کنم چو می دونم که استادم هم نمی فهمه.

کلا کارش رو دوست دارم و با اینکه انگیزم رو برای دکترا از دست داده بودم دارم دوباره علاقمند میشم که ادامه بدم.

پی نوشت یا نوشته دوم: کم کم دارم شعرهایی رو که حفظ بودم فراموش می کنم. دلم خیلی می خواد با بچه ها بریم یک برنامه که کلی توش شعر بخونیم. فاطمه همیشه خیلی همصدای خوبی بود. الان دیگه همه ازدواج کردن و بعضیا هم بچه دارن. دلم برای همه بچه ها تنگ شده. کی می شه باز با هم بریم یک برنامه. شعر بخونیم. شیطونی کنیم. به رودخونه که رسیدیم آب بازی کنیم. از خستگی بمیریم. از خوشی هم بمیریم. من حتما دوباره با دوستام می رم کوه و تمام شعر ها رو دوباره زنده می کنم توی خاطرم.

این از نظر احساسی فقط یک پی نوشته: منم مثل مونا  از فیلم مهران مدیری خوشم اومده.  بهانه برای فکر  کردن زیاد بدست بیننده می ده.

پی نوشت آخر: چیه فکر کردین ما این ور آب مهران مدیری نمی بینیم؟ نه داآش من. مام بله.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

نه فقط این چند ساله است که هستم،

با پدر و مادرم

با پدر بزرگ و مادربزرگم

با پدران و مادران آنها

...

سالیان درازی است که من در جریانم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/08ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

سلام سلام سلام

عید نوروز همتون مبارک.

امیدوارم سال جدید رو با آرامش و دلی روشن سپری کنید. 

پی نوشت: این روزها تا دیروقت دانشگاهم و فرصت نمی کنم بنویسم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/01ساعت 7:56 قبل از ظهر  توسط مریم  |