صف های طولانی پمپ بنزین حتی ساعت ۱ نصفه شب، قطعی برق و در برخی مناطق آب، قیمت هایی بالا که اولین بار فکر کردم اشتباه شنیدم، رانندگی افتضاح مخصوصا توی شهرستان، چراغونی های فراوان برای نیمه شعبان در حالی که دولت مدام از مردم می خواد که در مصرف برق صرفه جویی کنند و در عین حال دریغ از یک چراغ روشن برای روز مبعث، طرح یارانه ها که امیدوارم هرگز رأیی برای احمدی نژاد جمع نکنه و ...
امسال اینها خیلی توی ایران به چشمم اومد. شاید همیشه مشکلاتی داشتیم اما انگار توی این یک ساله اوضاع خیلی بد شده. اصلا من موندم که احمدی نژاد این همه استعداد رو از کجا آورده که تونسته با این سرعت خرابکاری کنه.
اگر دیدن دوستان و فامیل نبود خاطره خوشی نمی موند امسال از ایران.
آقای نعیمی گفتند از فرهنگ و هنرش هم بگو. تغییرات فرهنگ و هنر رو شاید توی یک ماه نشه خیلی فهمید. ولی خوب دو سال پیش خبری از ماشین های گشت که دخترهای مردم رو پاک و نا پاک بگیرن و در هم بندازنشون یک جا نبود. اصلا فکر نمی کنند که دختر راهنمایی که این طور باهاش رفتار می شه بزرگ بشه چی می شه؟ شایدم می دونند و تعمدا این کارها رو می کنند، آدم که نمی تونه به خودش دروغ بگه و اظهر من الشمس رو بخواد دلیل بیاره که نمی بینند.
از یکی از دوستام هم شنیدم که چادر توی ادارشون اجباری شده.
همکلاسی دبیرستانم می گفت دبیرستان ما اسم بچه هایی که مادرشون چادری نباشند رو نمی نویسند. می گفت خودش دیده که یک خانم رو که حجابش هیچ مشکلی نداشته فقط برای اینکه چادر سرش نبوده جواب کردن. خودش هم از ترس اینکه اسم پسرش رو جایی که می خواد ننویسن با چادر این طرف و اون طرف می ره.
اینا همش فرهنگ ریا پروریه. گذشته از بی احترامی که این اجبارها برای خانم ها داره.
البته چند تا نکته مثبت هم دیدم:
رنگهای شاد زیاد تن مردم و فامیل دیدم. ظاهرا به قد مانتوها گیر می دن ولی به رنگشون نه.
خانم ها و دخترهای دوچرخه سوار زیادی رو در قزوین دیدم، حتی یکی از خیابان های قزوین خط مخصوص دوچرخه سوار داشت.
طرح همیار پلیس رو که شنیدم که از بچه ها استفاده کردن خیلی خوشم آمد.
نور پردازیهای شبهای تهران هم زیبا بودند.