تبليغاتX
دست نوشته

دست نوشته



وقتی که بچه بودم هر شب دعا می‌کردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که این‌طوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد.



پی نوشت: من عاشق  نقاشیهای گلرخ بودم. کسی ‌نمی‌دونه الان کجا می زاره نقاشی‌هاش رو. چند تا جدیدش رو دیدم توی اینترنت ولی وبلاگش رو پیدا نکردم.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

سالها پیش خواب پروانه شدن می‌دیدم.

سالها پیش.

دوست دارم فکر کنم که آن خوابها نویدی بوده است برای رهایی از  پیله تنگ امروزم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/10ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

ته رنگ سبزی بیش نمانده ...

دست نیکوکاری نیست تا آبی بر این خاک ریزد و بر کنار پنجره پر نوری نهدش؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/04ساعت 7:15 قبل از ظهر  توسط مریم  |