به قول كانت، انسان هویت و وحدت خود را در مقابل غیرخود می شناسد.
بدون «شما»، «من» وجود ندارم. ایرانی در مقابل غرب هویت خود را می یابد. درواقع غفلت از غیر خود موجب غفلت از خود می شود.
به قول كانت، انسان هویت و وحدت خود را در مقابل غیرخود می شناسد.
بدون «شما»، «من» وجود ندارم. ایرانی در مقابل غرب هویت خود را می یابد. درواقع غفلت از غیر خود موجب غفلت از خود می شود.
در خیابان راه می روم.
در پیاده رو چاله عمیقی است.
من می افتم
گم شده و بی پناهم
تقصیر من نیست.
انگار تا ابد طول می کشد تا راهی به بیرون بیابم.
۲.
من در همان خیابان راه می روم.
در پیاده رو چاله عمیقی است.
وانمود می کنم آن را ندیده ام
دوباره در آن می افتم
باورم نمی شود دوباره در همان چاه هستم.
ولی تقصیر من نیست.
هنوز هم خیلی طول می کشد تا بیرون بیایم.
۳.
من در همان خیابان راه می روم.
در پیاده رو چاله عمیقی است.
آن را می بینم
باز هم در آن می افتم ... این کار عادت شده است.
چشمانم باز هستند،
می دانم کجا هستم،
تقصیر خودم است.
فورا بیرون می آیم.
۴.
من در همان خیابان راه می روم،
در پیاده رو چاله عمیقی است.
آن را دور می زنم.
۵.
در خیابان دیگری راه می روم.
نوشته : Portia Nelson
ملاصدرا می گوید
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟
داشتم تقویمهای دو سه سال اخیر رو ورق می زدم سه تا جمله قشنگ توشون پیدا کردم:
دکتر حسابی (نقل به مضمون): در سختی ها نباید دست از تلاش کشید باید ادامه داد تا سختی ها بگذرد و نتیجه کارها مشخص شود.
کتاب "تشبه به مسیح" ترجمه سایه میثمی: مردانه نبرد کن زیرا عادتی بر عادت دیگر غالب می آید.
امام علی: اگر آن که می خواهی نیستی، نگاه نکن که چه کسی هست(از آنچه که هستی باک نداشته باش).
بکجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی؟
نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی
چه غم اوفتاده ای را که تواند احتیالی
چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن
بامید آنکه روزی بکف اوفتد وصالی
بتو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
غم حال دردمندان نه عجب گرت نبشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم
ک به خویشن ندارم ز وجودت اشتغالی
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
اگر احتمال دارد بقیامت اتصالی
سعدی
نتونستم فونتش رو کوچک کنم
باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه، کنار هر برگ
شمع روشن کرده ست.
همه ی چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده ست
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست.
باز کن پنجره ها را، ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
توی تاریکی شبهای بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سر و سینه گلهای سپید
نیمه شب باد عضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد!
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن.
فریدون مشیری
درمان هم از خود توست
آیا گمان کرده ای که جسم کوچکی هستی؟
و حال آنکه که کتاب بزرگ آفرینش در توست،