دارم توی بازار میوه دنبال اسفناج می گردم. آها دیدمش. نگاهی به فروشنده می کنم. مثل اینکه عرب است. بی خیال می شوم. دنبال یک فروشنده دیگر می گردم.
چرا؟ ربطی به عرب بودن داره؟ فکر نکنم، آخه توی ایران هم از این جور آدمها زیادند. چیز مشترک ما و عرب ها چیست؟ مسلمانی و جهان سومی بودن*. حال باید دید که مشکل از کدومشون آب می خوره.
* اصلا از این اسم خوشم نمی آید. چون اسمی است که اینها به ما داده اند. خودشان تصمیم گرفتند که در نهایت بی احترامی به ما بگویند جهان سوم.
می دونم که یک گردن درد در انتظارمه، نتیجه نشستن ممتند پای کامپوتر. اما چه کار کنم باید این پرزنتیشن رو آماده کنم. سه شنبه دفاع دارم.
از اثرات فرهنگ و جامعه بر آدمی همین بس که ذهن بنده بعد از دو سال هنوز اول هفته را همان شنبه به حساب می آورد* و وقتی می گوید شنبه منظورش همان دوشنبه و از یکشنبه هم منظورش همان سه شنبه است. این هم شده موجب گرفتاری ما.
*این بلاد فرنگ که در همه چیز از ما جلوترند برای این است که اول هفته را از دوشنبه شروع می کنند و دیگر معطل شنبه و یکشنبه نمی شوند



