تبليغاتX
دست نوشته - یک جورایی در ادامه نوشته قبلی

دست نوشته

توی نظرات خصوصی نوشته قبلی یک دوست پیغام  زیر رو برام گذاشته بود. حرف های دوستم رو با سبز و حرفهای خودم رو با بنفش نوشتم(به شیوه شوکا):

با کل حرفت و اینکه همش می خوایم ثابت کنیم بهترین هستیم موافقم اما فکر می کنم یه فرق بزرگ وجود داره بین ما و طبیعت. هر درخت هر جور رشد کنه زیباست (زیبایی رو می گیرم یه جور هماهنگی با یه قسمتی از روح یا عقلمون ...) . اما هر ساختمون هر جور که ساخته بشه زیبا نیست .

سوسک یا مگس به نظر شما زیبا هستند؟ شاید قبول کنم که بعضی رفتارها زیبا نیستند که اونم به نظرم  نتیجه شده از هزار تا اتفاق در گذشته آدم هاست ولی ساختمون رو هر کس هر طوری بسازه و خودش بگه به نظرم زیبا شد برای زیباییش کفایت میکنه. به نظر من. چون زیبایی نسبی هست. به تاریخ و زمان و مکان و حس و حال بستگی داره. زیبایی یک اتفاق در یک نقطه نیست یک روند هست، روند رشد. یک تاریخ*. لارو زنبور، کرم قبل از پروانه، جوجه تازه به دنیا آمده دیدی چقدر زشت هستند؟ 

 خیلی وقتا چیزایی صادقانه به نظرمون زشت می آد ...

همون قضاوت ها ما رو ناهماهنگ کرده با صداقت برای همین زور داره برامون. تاریخ زندگی پشت سرمون به ما گفته زشته. ما رو از طبیعتمون دور کرده.


انگار طبیعت با همه بی نظمی و تنوعش یه فیلتر داره که فقط چیزای زیبا می سازه . آدما و تولیداتشون بعضی وقتا واقعا زشتند!

فیلترش شاید همین باشه که زشت و زیبا نمی کنه. اجازه می ده هر کسی خودش رو بریزه بیرون هر طور که هست. حالا من نمی گم که مثلا قاتله رو ول کنیم خوده محترمشو بریزه بیرون ملت رو هم بندازه بیرون از این دنیا. ولی می گم بفهمیم چرا قاتل شده. ماهم مسؤولیم. اون تنهایی قاتل نشده. تاریخی*پشت این ماجراست.

زشتی هم مثل زیبایی یک تاریخ داره. باز هم به نظر من.  خداوندا آن اولین کسی که ظلم کرد را لعنت کن. حالا من خودم نمی دونم اون اولیه که تاریخ نداشت چرا این کار رو کرد.

البته بحث تربیت و اینا به جای خود. درسته. هر چند یک زمانی و کما بیش هنوز هم فکر می کردم و می کنم  که بهترین تربیت تربیت نکردنه. خودت خوب باش ببین بچت چه گلی میشه.

* history

من پایم باز بگیا دوستم.

کما فی السابق:

باز هم یه فرق بین ما و طبیعت هست. این که ما با همه جبری که درش قرار داریم یه محدوده اختیار هم داریم.
این باعث می شه ما الزاما بهترین کارها رو نکنیم. اما توی طبیعت تا اون جایی که ما فهمیدیم چیزی بی جا وجود نداره و راهی هم جز این نداره البته:
آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی آدمی را بر زمین نگذاشتی
گربه مسکین اگر پر داشتی نسل گنجشک از زمین برداشتی
این جوری معنی زیبایی رو تعمیم می دم به چیزایی بیشتر از چشم نوازی.
درسته. در مورد جبر و اختیار شاید هم کمال ما (اونجا که می گن تسلیم، توکل و ...) این باشه که یاد بگیریم چطور از این اختیار جز هماهنگ با طبیعت استفاده نکنیم. به قول لائوتسو در کتاب تائو ته چینگ به بی عملی برسیم.
۴ تا چیز رو باید از هم جدا کرد دو تا دو تا :
۱- این که بعضی چیزها مربوط به سلیقه ها هستند و خوبی و بدی ذاتی ندارند.
دسته دوم چیزایی که این طوری نیستند:‌ تقریبا همه قبول داریم که دروغ گفتن بده یا قتل که خودت گفتی ...
این که مرز این دوتا چیه فکر کنم همون جاییه که گاهی ما اشتباه می کنیم و یادمون میره یه چیزایی فقط مربوط به سلیقه اند. وگرنه به طرز بی مزه ای همه مثل هم بودیم.
حرف من اینه که اونجاهایی هم که سلیقه نیستند و واقعا بدی هست رو حرفی در موردش نزنیم. روش تأکید نکنیم. فقط نگاه کنیم اما با آگاهی از اینکه اون کار بد هست. همراهی هم نکنیم. خودش محو می شه. البته این کاملا ایده آلیستی هست. یعنی تمرین می خواد راحت نیست. معمولا در این جور مواقع در مورد فرد قضاوت می شه، در حالی که باید فرد از کارش جدا بشه. اون فرد در روند رشد خودش ممکنه کار زشت هم بکنه اما قضاوت و زشتی فقط شامل کار می شه.
۲- این که کاری به نظرمون زشت بیاد حق متهم کردن کسی و بهتر دونستن خودمون رو به ما نمی ده. به همون دلیل که یک تاریخ پشت اون کاره و یک انسان با همه پیچیدگی هاش.


+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/17ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط مریم  |