الان یک مریم موش آب کشیده نشسته داره می نویسه. نون نداشتیم و از آنجا که آقای همسر هم نداشتیم خودمون رفتیم نون بخریم. و همون چند قدمی که از ماشین پیاده شدیم رفتیم توی مغازه چنان شدیم که گویی با لباس از زیر دوش می آییم.
طی این جریان فهمیدیم که اون وقتا که توی فیلمها شیلنگ می گرفتن که مثلا بارون آمده و ما کلی بدو بیراه که این چه بارون مسخره ایه اصلا مسخره نبوده و واقعا همچی بارونهایی بلکه هم وحشتناکتر وجود داره.
پی نوشت مخصوص اهالی خانه: بچه ها یادتونه اون روز خونه مامان جون اینا بارون وحشتناک گرفت ما همه با هم رفتیم توی حیاط به اون بزرگی هی دویدیم زیر بارون تا خیس خیس شدیم و بعد یک راست با لباسامون رفتیم توی حموم. قربون مامان برم که درکمون کرد و هیچی نگفت تازه انگار از این حرکت ما خوشش هم آمده بود.
