تبليغاتX
دست نوشته - کمبود معنویت

دست نوشته

قشنگ حس می کنم که جای معنویت توی این جامعه خالیه.  یادآوری اینکه یک چیزهایی فراتر هم وجود داره نیست.  خیلی کم یاد خدا می افتم. چون هیچ حرفی در این باره نمی شنوی و کسی رو پیدا نمی کنی که درباره اینکه ما کی هستیم و برای چی توی این دنیا هستیم باهاش صحبت کنی. انگار یادم نمیاد که اصلا ما قراره که بمیریم. یادم نمی مونه مثل قبلا ها که من مسؤول کارهام هستم و هر کاری که می کنم توی این دنیا و روی زندگیم اثر داره. یک جورایی یادم می ره که من و تمام این دنیا با هم هستیم. ما یک مجموعه هستیم. می رم به سمت اینکه فقط خودمو و زندگی روزمرم رو ببینم. یک جور جزء نگری به جای کل نگری. یک جور جدایی از همه هستی.

البته من اصلا روش جامعه خودمون رو قبول ندارم. حتی وقتی ایران بودم حال و حوصله آدمهای زیادی مذهبی رو نداشتم. ترجیح  می دادم که برای محرم یا شبهای احیاء نرم به مجالس عمومی. هر چند دلم می خواست که توی یک مراسم خوب شرکت کنم اما رفتن همان و اعصاب خوردی از حرفهای وعاظ و روضه خونها و برخورد مثبت مردم با این مسائل اشتباه همون. هیچ وقت با این فیلمهای مذهبی با این تعارفهای به ظاهر معنوی  مسخره موافق نبودم. هیچ وقت با صلوات اول اخبار، پخش اذان وسط فیلم و جمکران رفتن و هی آقا امام زمان کردن موافق نبودم و اصلا همچین آدمی نبودم.

ای کاش بین دو حد افراط و تفریط جامعه ما و فرانسه یک حد وسطی هم وجود داشت.

من اگر فقط سه بار توی روز صدای اذان رو بشنوم به  نظرم کافی هست. اما دریغ که اینجا نمی شنوم.

پ.ن. پست قبلی رو هم تازه نوشتم.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/30ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط مریم  |