تبليغاتX
دست نوشته - خیال

دست نوشته

 یک بشقاب طلا افتاده در آب. برق برق می زند.  شاید هم حفره ای باشد به دنیایی پر از نور. به جایی که روز است وقتی اینجا شب است. یا دنیایی پر از زیبایی و روشنی. این شاید سوراخی باشد روی زمین باغی در آنجا که به حیاط تاریک ما باز شده است. شاید هم سوراخی باشد روی دیوار کوهش که باز شده به حیاط تاریک ما. شاید هم ...

 دست می‌برم در آب. دایره تکه تکه می‌شود و من و آب تنها می‌مانیم در سیاهی شب.

تنها که می‌شوم یادم می‌آید   مدت هاست دانشمندان فهمیده اند  آن بشقاب زرین آبهای زمین٫ کره تاریک و سوراخ سوراخی بیش نیست.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/10ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط مریم  |